X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 26 آذر 1385
خواب

 

خواب

 

شب به روی شیشه های تار

می نشست ارام چون خاکستری تبدار

باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیرو رو می کرد

پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار

در میان کاجها جادوگر مهتاب

با چراغ بی فرغش می خزید ازام

گوئی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می کرد

 

 

من خزیدم دز دل بستر

خسته از تشویش و خاموشی

گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغهای سبز

چشمهایت برکه تاریک ماهی های ارامش

کوله بارت را به روی کودک گریان من بگشا

و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی