X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 13 اسفند 1386
هنگامی که شادی من به دنیا امد

هنگامی که شادی من به دنیا امد

هنگامی که شادی من بدنیا امد او را در بغل گرفتم و روی بام خانه

 فریاد زدم ( ای همسایگان بیائید ...و ببینید زیرا که امروز شادی

 من بدنیا امده است بیائید و این موجود سرخوش را که در افتاب

 میخندد ببینید )

ولی هیچ یک از همسایگانم نیامدند تا شادی مرا ببینند و من بسیار د

ر شگفت شدم .

تا هفت ماه هر روز شادی ام را از بالای بام خانه جار میزدم - ولی

 هیچ کس به من اعتنائی نکرد . من و شادی ام تنها ماندیم . نه هیچ

کس سراغی از ما گرفت نه هیچ کس به دیدن ما امد .

انگاه شادی من پریده رنگ و پژمرده شد زیرا که زیبائی او در هیچ

دلی جز دل من جای نگرفت و هیچ لب دیگری لبش را نبوسید

 .

انگاه شادی من از تنهائی مرد .

اکنون من فقط شادی مرده ام را با اندوه مرده ام به یاد می اورم. ولی

 یاد یک برگ پائیزی ست که چندی در باد نجوا میکند و سپس

 صدائی از او بر نمی اید