X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 25 دی 1385
میان تاریکی

میان تاریکی

 

میان تاریکی

 ترا صدا کردم

سکوت بودو نسیم

که پرده را می برد

در اسمان ملول

ستاره ای می سوخت

ستاره ای می رفت

ستاره ای می مرد

ترا صدا کردم

ترا صدا کردم

تمامی هستی من

 چو یک پیاله شیر

میان دستم بود

نگاه ابی ماه

به شیشه ها می خورد

ترانه ای غمناک

چو دود بر می خواست

ز شهر زنجره ها

چون دود می لغززید

به روی پنجره ها

 

تمام شب انجا

میان سینه من

کسی ز نو میدی

نفس نفس میزد

کسی به پا می خاست

کسی ترا می خواست

دو دست سرد او را

دوباره پس میزد

 

تمام شب انجا

ز شاخه های سیاه

غمی فرو می ریخت

کسی ز خود می ماند

کسی ترا می خواند

هوا چو اواری

به روی او می ریخت

 

درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بی سامان

کجاست خانه باد؟

کجاست خانه باد؟

 

 

نمیدونم چرا اینقدر دلم گرفته...............