X
تبلیغات
رایتل
شنبه 9 دی 1385
من از تو می مردم

من از تو می مردم

 

من از تو می مردم

اما تو زندگانی من بودی

 

تو با من رفتی

تو در من می خواندی

وقتی که من خیابانها را

بی هیچ مقصدی می پیمودم

تو با من رفتی

تو در من می خواندی

تو از میان نارونها ، گنجشکهای عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

وقتی که شب مکرر می شد

وقتی که شب تمام نمی شد

تو از میان نارون ها ، گنجشکهای عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

 

تم با چراغهایت می امدی به کوجه ما

تو با چراغهایت می امدی

 وقتی که بچه ها می رفتند

و خوشه های اقاقی می خوابیدند

تو با چراغهایت می امدی.....

 

تو دستهایت را می بخشیدی

تو چشمهایت را می بخشیدی

 

 

تو مهربانیت را می بخشیدی

تو زندگانیت را می بخشیدی

وقتی که من گرسنه بودم

تو مثل نور سخی بودی

تو لاله ها را می چیدی

 

تو گوش میدادی

 اما من را نمی دیدی